![]() من مصطفی(پوریا) هستم به وبلاگ سلام دانشجو خوش امدید
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
بهمن 1387
فروردین 1387 مهر 1386 اسفند 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
ماتریکس2
چه کرده این وبلاگ علی جیم یادداشت های یک دانشجو اخرشه کلیک کن کارت نباشه عاشقهای تنها بیان تو(اینم از خودمه) ساقی (آخرشه) آهنگ نرم افزار آموزش عکس ضد هک سرگرمي قلب آهنگ :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سلام دانشجو(کلوپ عشق اینجاست)
فیلتر شکن دوستیابی مداحی آخرین موزيكهاى جديد و جوك و مقاله برای دانشجو از هر رشته ای و........... سلام به دوست داران سیاوش قمیشی
خود به خود، فشار جمعیتی که از از انتهای سالن سعی می کردن خودشون رو به جلو برسونن بیشتر و بیشتر می شه. خود به خود، سر میزها خلوت میشه و کمتر کسی رو می تونی ببینی که دور میز نشسته باشه. همه به احترامش بلند شدن و ایستادن... هنوز نیومده روی سن بعضی ها دارن جیغ می زنن... بعضی ها اسمشو داد می زنن. ارکسترش میان روی سن. همه واسشون جیغ می کشن. حتی با اینکه شاید هیچکدومشون رو هم نمی شناسن. ارکسترش شروع می کنه... یه آهنگ آشنا...اگه تو بری ز پیشم...؟
هنوز نیومده روی سن. همه چشماشون روی صحنه اس... همه از ساعت 8:30 شب اومدن که فقط اون واسشون بخونه. ساعت 9:30 درها رو بستن. همه تا ساعت 1:30 شب واسش صبر کرده بودن. ارکستر هنوز داره مقدمه اگه تو بری ز پیشم رو می زنه...بالاخره با پیراهن و شلوار و کفش مشکی ساده میاد رو سن... سالن میره رو هوا... صداش تو اون همه جمعیت گم میشه : مگه میشه یه پرنده بمونه بی آب و دونه....؟ جمعیت آهنگ رو می خوندن و اون همراهیشون می کرد...! همه هوار می زنن: "سیاوش دوست داریم... سیاوش دوست داریم..."اول از سه نفر گوشه سمت چپ سالن شروع میشه: "سیاوش دوست داریم... سیاوش دوست داریم..." بعد میشه همه کسانی که سمت چپ ایستادن: "سیاوش دوست داریم... سیاوش دوست داریم..." بعد همه سالن، همه با هم: "سیاوش دوست داریم... سیاوش دوست داریم... " بر میگرده به گوشه چپ... چشماشو به جمعیت اون کنار می دوزه. معلوم نیست از دور به کی نگاه می کنه... "قربونتون برم... منم که شماها رو دوست دارم که اومدین امشب اینجا..." ادامه میده... "فصل پاییزی من که می رسه ...." جمعيت آنچنان فرياد می زنن که گويا دارن از نفس می افتن، لابد واسه همین، همه فریاد می زنن: "نفسم در نمی آد، به چشم خواب نمی آد، دل من تو رم خواد؛ چشم من گریه می خواد...!" مسئولان امنیت سالن نرده کشیده بودن که مردم از حدی بیشتر جلو نرن. فقط گوشه سمت چپ و گوشه سمت راست رو اجازه دادن که مردم بایستن. داشتیم از نرده ها می رفتیم بالا... صداهامون از هنجره هامون نمی اومد... صداها از ته دلهایی بود که با آهنگاش یه عمر، روز و شب سر کرده بودند... همه فندکها و Cell phone ها رو روشن کرده بودن ...
" تو یه تاک قد کشیده ... تو هجوم باد وحشی، سپر بلاتم عمری..." از بس جیغ کشیده بودیم، اشکامون در اومده بود... این اشک از چشمامون بود یا دلامون...؟ نمی دونم... بعدش رفت سراغ روزهای بی خاطره... با اینکه آهنگهاش روزهامون رو پر از خاطره کرده...
" گریه کن گریه قشنگه..." یادم نمی آد تو عمرم این همه داد زده باشم، اونجوری که داد می زدم: "سر بده آواز هق هق، خالی کن دلی که تنگه... گریه کن گریه قشنگه..."
" منم... تنهاترین جزیره روی زمین..." مردم باهاش جیغ می زدن که هیچ وقت نشنون سیاوش احساس تنهایی می کنه.... خوش به حالش که تنهاییش تو فریاد جمعیت گم میشه... وقتی " بارونُ دوس دارم هنوز" رو شروع می کنه، هیچ کلمه ای رو نمی تونم بکار ببرم که بتونه احساسم رو توصیف کنه... بعد هم شروع می کنه "... خسته شدم بس که دلم .... دل به صدای من نبند..." خودش آخر این آهنگ میگه "با حضور شما، خستگی معنی نداره..."
باز هم صدای جیغ... باز هم "سیاوش دوست داریم... سیاوش دوست داریم..." .... "... یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم..." تنها حسی که تو بدنم باقی مونده بود، دردی بود که وقتی جیغ می زدم پشت سرم حس می کردم... ولی درد اون لحظه معنی "درد" نداشت... " تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش..." ... ادامه داشت. هر آهنگی که شروع می شد مثل یه خون تازه ای بود که توی رگهای مردم ریخته می شد. قوانین طبیعت به هم ریخته بود. هر چقدر بیشتر هیجان و انرژی خرج می کردیم، انرژیمون بیشتر می شد. هیچ کس خسته نمی شد...
"... تا که یک روز تو رسیدی، توی قلبم پا گذاشتی، غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی، زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد، برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد.... تا نفس کشیدی انگار، نفسم برید تو سینه، ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه...." (download)
فقط من نبودم... همه... همه مثل من، همه مثل همه... حتی یکبار هم از مردم نخواست باهاش همراهی کنن، مردم از اول تا آخر باهاش هم فریاد شده بودند. شب بخیر میگه... از همه تشکر می کنه واسه حضور با شکوهشون... و با بی سرزمین تر از باد شب رو تموم می کنه. یه تعظیم قشنگ، واسه همۀ احساسی که خالصانه به پاش ریخته شد... به پای خودش، صداش و آهنگهاش...
از سن میره پائین.. ارکسترش هنوز داره آهنگ رو می زنه... مردم هم هنوز دارن داد می زنن: "سیاوش دوست داریم... سیاوش دوست داریم..." کم کم مردم پراکنده می شن... همه از سالن می رن بیرون... یه شب پر خاطره... یه شب خوش... شبی که جای همه خالی بود... جای همه...!
|+| نوشته شده توسط مصطفی(پوریا) در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 ساعت 14:3
|